می دونستم که آدم اصلاً احساساتی نیستم. ولی امروز اتفاقی افتاد که برای خودمم خیلی عجیب بود. توی اتوبوس نشسته بودم که درست جلوی اتوبوسی که من توش بودم توی مسیر اتوبوسهای تندرو یه موتوری تصادف کرد. اولی
خارجکی ها یه عبارت خیلی خیلی خوبی دارن به نام «اَس». و در کنکاش درونی که داشتم دیدم کاملاً تعریف مناسبی برای منه. یکی از دوستهای صمیمی امروز جوری رنجوندم که هیچ جور دیگه ای نمیشه از زیر اس بودن خودم د
همیشه برام عجیبه که توی بعضی از فیلمها نشون میده که طرف از شدت علاقه، یکی رو میکشه. الان دارم می بینم که خودمم یه همچین چیزایی درونم دارم. شاید هم همه دارن، اسمشو میزارم دهل درون، مثل کره خر درون. که